ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

این خانه سیاه است | عمومي

این خانه سیاه است
این شهر تاریک است٬
این اتاق خلوت نیست٬
مسیر اشک ها تغییر کرده است
و از درون به خود می پیچند٬
این بغض کهنه درون من گندیده است
و بوی یأس می دهد
حس تهوع در من ماسیده
و انگار هرچه راه از درون به برونم بسته شده
این دردها درمان ندارند
دستم راه به جایی ندارد
چشمم خواب بی اشکی ندارد.
این شهر تاریک است
من نبودم که تاریک شد
تاریکی به چشم هایم چنگ انداخته
کابوس مرا می رباید
غرق شده ام در چهرۀ زشت زندگی انگار
و خانه ام سیاه است

بازگشت | عمومي

پس از مدت ها خلوت می کنم، با تعدادی آهنگ نوستالوژیک، یک دفتر شعر، یک قلم قدیمی، یک دلتنگی دائمی، یک لیوان چای، یک اتاق خلوت، دیوارهایی صبور، سفقی پر استقامت، دری که همیشه بسته می ماند:صندوقچۀ اسرار من؛ همان چشم های قبل ، خودی که هر جای دنیا بذارمش در هر نقطه ای از محور زمان همان است که بود
و خدایی که به قوا سهراب در همین نزدیکی ست، حیف که ما ش بو نداریم، حیف که ما کاج نداریم
و من دلم به همین باغچۀ کوچک خانه مان خوش است
و به خوابی که هر شب دیر یا زود چشم هایم را می رباید

9 | عمومي

۹
از اون روزی که خسته اومدم خونه و ناراحت بودم ۱ ماه و ۳ هفتۀ پر از احساسات قاتی پاتی گذشته و هنوز ۱ ماه و ۲ هفته مانده. خسته ام، تنهام، ناراحتم. حافظ گفته همونی می شه که من می خوام ولی نگرانی جزء برنامۀ هر روز من شده.

خاطره قرض می گیرم | عمومي

صاحب آن تگاه باید تو باشی، تو که برای بودنت خاطرات دیگران را قرض می گیرم و خودم و تو را جای آنها می نهم، و مسرور از این کاردستی زیبا لبخند و اشک بر چهره ام می نشیند و واقعیت را که باید کار خدا باشد آرزو می کنم.

اسپند | عمومي

اسپند دود نمی کنم٬
چشمم نزده اند٬
من به سادگی همین تنهایی
خوشبختم
و در میان پریشانی این جمعیت حسود
چشمی آن قدر روشن نیست
که بربایدم
و میان خاکستر اسپند بنشاندم!

بدتر از بد | عمومي

آخرین برگ دستمال بنفشم را هم مصرف کردم!!!
چرا همیشه بدتراز چیزی که فکرش را می کنم هم ممکنه پیش بیاد؟؟؟چرا؟؟؟حالا می فهمم بدتر از اونی که فکرش رو می کردم چیه؟؟؟
دردش خیلی زیاده.

زهایی | عمومي

پس از تاتی تاتی های بسیار
رها کرده ام دستم را،
              انگار که برای اولین بار
در غربتی قریب و مأنوس.

دیدگانم را پس میازار.

این چشم های بسته
        مردمکانی دارند
                   با یک عالم آرزو
و زندگی ای که
                 از دستان کسی نروییده است!